مرکز تخصصی تربیت معلم قرآن جنت‌المأوی

موسسه قرآنی جنت‌المأوی - تنها مرکز تخصصی تربیت معلم قرآن کریم در زنجان

  
وقتی با دید زیبا شناسی به قرآن مجید این کتاب آسمانی نگاه می کنیم، به جلوه های ویژه ای از این دریای شگرف الهی دست پیدا می کنیم .
شاید دانشمندان اهل هنر و روانشناسان بزرگ که در مورد رنگها و راز رنگها مطالعات بیشتری دارند بهتر مطالب زیبای قرآن در مورد رنگها را درک کنند. در چند آیه از این کتاب آسمانی به زیبایی از رنگها سخن به میان آمده است.
(قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ یُبَیِّنْ لَنا ما لَوْنُها قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرینَ)
گفتند:
«از پروردگار خود بخواه كه براى ما روشن سازد رنگ آن چگونه باشد؟ «گفت: خداوند مى‏گوید: «گاوى باشد زرد یك دست، كه رنگ آن، بینندگان را شاد و مسرور سازد.»(بقره:69)
در این آیه شریف قوم بنی اسرائیل از خداوند تبارک و تعالی می خواهند که چه گاوی را بکشند که خداوند عزیز می فرماید: گاوی که به رنگ زرد باشد.
این که چه عاملی باعث شده خداوند عزیز بر روی رنگ زرد تاکید داشته باشد جای ورود اهل هنر و روانشناسان در مورد روانشناسی رنگها خالی از لطف نیست .
در خصوص تأثیر رنگ زرد گفته شده که از جمله رنگ های گرم به حساب می آید که موجبات مثبت گرایی و خلاقیت و امیدواری و خوش بینی می شود.
 
در خصوص اشاره به رنگ آیات دیگری هم در این مورد وجود دارد از جمله:
 
(أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوانُها وَ مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بیضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَ غَرابیبُ سُودٌ (فاطر :27) وَ مِنَ النَّاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ كَذلِكَ إِنَّما یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ إِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ غَفُورٌ) (فاطر :28)
آیا ندیدى خداوند از آسمان آبى فرو فرستاد كه به وسیله آن میوه‏هایى رنگارنگ (از زمین) خارج ساختیم و از كوه‏ها نیز (به لطف پروردگار) جاده‏هایى آفریده شده سفید و سرخ و به رنگ هاى مختلف و گاه به رنگ كاملاً سیاه! (فاطر: 27)
رنگ خدایی رنگی است که برروی جسم و روح تأثیر می گذارد و اثر رنگ آمیزی آن روح و جسم افراد را زیبا می کند، رنگی که با خود هوی و هوس را به همراه ندارد ،رنگی که سیاهی و سفیدی زردی و سبزی به پای آن نمی رسد رنگی که نژاد پرستی در آن معنایی ندارد رنگی که با خود گویای محبت خدا و خالی از محبت دنیا است، رنگی که برای انسانیت و آدمیت و ادب ارزش قائل است
و از انسان ها و جنبندگان و چهارپایان انواعى با رنگ هاى مختلف، (آرى) حقیقت چنین است: از میان بندگان خدا، تنها دانشمندان از او مى‏ترسند خداوند عزیز و غفور است! (فاطر :28)
تنوع رنگها که در نعمت های مختلف به چشم می خورد، نشان دهنده ی تأثیرات شگرف این رنگ ها در افراد و جذابیت این رنگها می باشد که خداوند تبارک و تعالی برای استفاده و لذت بندگان از این رنگها استفاده نموده است .
با توجه به جایگاه ویژه رنگ ها درروانشناسی به این مطلب مهم پی می بریم که استفاده از این رنگ ها بی حکمت نیست . ولی سوالی که مطرح می شود این است که حکمت خداوند در استفاده از این رنگها چه چیزی بوده است؟
آیا بدون حکمت و باری به هرجهت از این رنگها استفاده کرده، یا این که هدف صرفاً لذت بردن و سیراب کردن غریزه لذت طلبی افراد بود؟
هدف از این همه زیبایی و تنوع رنگها چه چیزی بوده است؟
همان طوری که درآیات به گوشه های کوچکی از زیبایی رنگ ها در کلام الهی اشاره کردیم حال سوال دیگری هم به ذهن می رسد که خداوندی که خود خالق این همه رنگ های زیبا و قشنگ است رنگ هایی که از روی حکمت و علم و هدف خلق شده اند این خداوند خالق زیبایی چه رنگی را بیشتر از همه رنگها دوست دارد و در کلام خود به آن اشاره کرده اصلاً خداوند جمیل، که یحب الجمال است(خداوند زیبایی که زیبایی را دوست دارد ) رنگ خاصی را می پسندد؟
تنوع رنگها که در نعمتهای مختلف به چشم می خورد، نشان دهنده ی تاثیرات شگرف این رنگها در افراد و جذابیت این رنگها می باشد که خداوند تبارک و تعالی برای استفاده و لذت بندگان از این رنگها استفاده نموده است
 
زیباترین رنگ:
 
(صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ)
[رنگ خدایى (بپذیرید! رنگ ایمان و توحید و اسلام) و چه رنگى از رنگ خدایى بهتر است؟! و ما تنها او را عبادت مى‏كنیم]. (بقره: 138)
با توجه به این آیه شریف که از جمله زیباترین آیات کلام الهی می باشد به بالاترین رنگها و زیباترین رنگها آشنا می شویم بله رنگها صرفاً خلاصه در 24 رنگ معروف و معدود به چند رنگی که ما بر روی اجسام شاهد هستیم نیست، یکی از زیباترین این رنگها رنگ خدایی است.
رنگ خدایی رنگی است که بر روی جسم و روح تاثیر می گذارد و اثر رنگ آمیزی آن روح و جسم افراد را زیبا می کند، رنگی که با خود هوی و هوس را به همراه ندارد، رنگی که سیاهی و سفیدی زردی و سبزی به پای آن نمی رسد رنگی که نژاد پرستی در آن معنایی ندارد رنگی که با خود گویای محبت خدا و خالی از محبت دنیا است، رنگی که برای انسانیت و آدمیت و ادب ارزش قائل است. رنگی که به همراه خود انفاق و ایثار و گذشت و فتوت و مرود را رنگ آمیزی می کند رنگی که با توحید و اخلاص معنا پیدا می کند.
 
منبع :
وبلاگ رهپویان قرآن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 22:8  توسط جنت‌المأوی  | 

نگاهى ديگر به آيه 35 از سوره 24 (نور)

زيتون، در فارسى و عربى، نام درخت و ميوه‏اى است با نام علمى Olea europaea متعلّقبه خانواده Oleaceae يا تيره زيتون كه در انگليسى Olive ناميده مى‏شود. واژه زيتون برگرفتهاز ريشه سامى زِيتو است.1 زيتونه واحد زيتون است و به يك درخت يا يك ميوه زيتون گفتهمى‏شود. در زبان عربى، هرگونه روغن را زَيت، برگرفته از نام زيتون، مى‏نامند، همچنان كهروغن زيتون را زَيت‏الزيتون و روغن ماهى را زَيت السّمَك مى‏نامند. از روغن زيتون بهعنوان مادّه سوختى استفاده مى‏شده است. در برخى نواحى مصر، نفت را زَيت الجَبَلمى‏گفته‏اند. به طريق مشابه، واژه oil به معناى روغن در زبان انگليسى از olea در زبان لاتينىگرفته شده كه به معناى زيتون است.

هومر، شاعر يونانى، حدود هشت قرن قبل از ميلاد مسيح در دو حماسه ايلياد و اُديسه ازدرخت و روغن زيتون نام برده است. در دوران باستان، حمل شاخه‏هاى زيتون در جشن‏ها وقرار دادن آن در تاج سرداران نشانى از صلح و پيروزى بوده و فرهنگ فرانسوى لاروس ساقهو برگ زيتون را از عهد باستان نشانه صلح و پيروزى، و نعمت و فراوانى دانسته است. امروزهنيز كبوترى با شاخ زيتون در منقار، نشانى از صلح‏طلبى است. خاستگاه زيتون را كشورهاىحوزه مديترانه به ويژه سوريه گفته‏اند. ارقام زراعى زيتون از سرزمين‏هاى عرب به ايران وارمنستان آمده است.2

واژه زيتون شش بار در قرآن كريم آمده است؛ پنج بار با ميوه‏هاى ديگر: در آيه 99 از سوره 6 (انعام) با نخل و انگور و انار و غلّات، در آيه 141 از سوره 6 (انعام) با نخل و انار و زراعت،در آيه 11 از سوره 16 (نحل) با نخل و انگور و زراعت، در آيه 29 از سوره 80 (عبس) با نخل،و در آيه 1 از سوره 95 (تين) با انجير، و يك بار نيز در آيه 35 از سوره 24 (نور) به تنهايى براىروغن آن آمده است. در آيه 20 از سوره 23 (مؤمنون) از زيتون نام برده نشده، ولى احتمالداده‏اند كه مقصود از درخت و روغن، درخت و روغن زيتون بوده است.

 

آيه 35 از سوره 24 (نور):

«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِى زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَاكَوْكَبٌ دُرِّى يوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيتُونِةٍ لَّا شَرْقِيةٍ وَلَا غَرْبِيةٍ يكَادُ زَيتُهَا يضِى‏ءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌنُّورٌ عَلَى نُورٍ يهْدِى اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يشَاءُ وَيضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَى‏ءٍ عَلِيمٌ»

خداوند نور آسمانها و زمين است. مَثَل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغىاست، و چراغ در حبابى است مانند ستاره‏اى درخشان. اين چراغ از [روغن] درخت مباركزيتون افروخته مى‏شود كه نه شرقى است و نه غربى؛ روغنى كه [از صافى و روشنى] بى‏آنكهآتشى به آن برسد خود به خود فروزان است. نورى است بر فراز نورى ديگر. خداوند هر كسرا كه بخواهد به سَمت نور خويش هدايت مى‏كند. خداوند اين مَثَلها را براى مردم مى‏زند وخداوند به هر چيزى داناست.

شرح آيه: در آيه بالا، به نحوى بى‏سابقه از زيتون با صفت مبارك، به معناى فرخنده وبابركت، نام برده شده؛ صفتى كه در قرآن كريم غالباً براى كتاب و كلام و مكان مقدّس به كاررفته است. سه بيت زير به ترتيب از ناصرخسرو، اميرمعزّى و قاآنى در منزلت زيتون و اشارهبه اين آيه است:

 

 

ديو و فرشته به خاك و آب درون شد

 ديو مغيلان شد و فرشته زيتون

 

خداى ما به قرآن در، مبارك خواند زيتون را

 ز جود او نشان آمد يكى پروانه زيتون

 

تالى معصومه از طهارت و عصمت

 ثانى زيتونه در نقاوت و ايمان

 

 

 

نقاوت = پاكيزگى، نيكويى (نقى = پاكيزه).

در آيه بالا: مشكاة = چراغدان يا محفظه‏اى در ديوار (كه چراغ را محافظت و نور رامتمركز مى‏كند). مصباح = چراغ. زجاجه = شيشه شفّاف (حباب چراغ). درّى = درخشان وپرفروغ. زَيت = روغن زيتون براى سوخت چراغ. خداوند خود را به نور چراغى تشبيه كردهكه درون يك چراغدان به وسعت كائنات بوده و آسيب‏ناپذير است و نور آن از طريق حبابىشفّاف و درخشان به همه‏جا مى‏رسد. تقريباً همه مترجمان عبارت «نه شرقى و نه غربى» راصفت درخت زيتون دانسته‏اند و به تبع آن هيچ يك از شارحان و مفسّران، كه اين مؤلف شرحو تفسيرشان را ديده است، نتوانسته‏اند براى اين عبارت توضيحى قابل قبول ارائه دهند.رجوع به شمارى از تفاسير قرآن كريم، ناهمگونى در برداشت‏ها و توسّل به مفاهيم دور ازذهن براى اين آيه را به روشنى نشان مى‏دهد. (ضميمه)

در اين آيه، منشأ نورى كه نور الهى به آن مَثَل زده شده روغنى است كه از درخت مباركزيتون به دست مى‏آيد و اين روغنِ پاك و خالص، بى‏نياز از افروخته شدن، فى نفسه نورانىاست، زيرا نور الهى نمى‏تواند ناشى از منشأ غيرِ خود باشد و از اين روست كه تأكيدمى‏فرمايد: نورى بر فراز نورى ديگر است. نكته قابل تأمل آن است كه «نه شرقى و نه غربى»درواقع توصيفى از روغن يا منشأ نور الهى است، نه درخت. ذات الهى ازلى است؛ يعنىهميشه وجود داشته و نياز به پيدايش و طلوع از مشرق ندارد، همچنان كه ذات الهى ابدىاست و نور ذات وجودش افول نمى‏كند و در مغرب فرود نمى‏آيد. از اين روست كه خداوند،اين ذات ازلى و ابدى، نه شرقى و نه غربى، بلكه وجودى سرمدى است. قرنها پيش شاعران وعارفان فارسى زبان، و بسا عرب‏زبان، به اين حقيقتِ آشكار واقف بوده‏اند. ابيات زير از عطّارنيشابورى شرح منظومى از اين آيه است.

 

پنج بيت متوالى از اسرارنامه:

 

الا اى جان و دل را درد و دارو

 تو آن نورى كه لم تمسسه نارو

 

ز روزن‏هاى مشكاتى مشبك

 نشيمن كرده بر شاخى مبارك

 

تو در مشكات تن مصباح نورى

 ز نزديكى كه هستى دور دورى

 

زجاجه بشكن و زَيتت فروريز

 به نور كوكب درّى درآويز

 

تو را با مشرق و مغرب چه كار است

 كه نور آسمان گِردت حصار است

 

 

شش بيت متوالى از الهى‏نامه:

 

چراغش كرده شرق و غرب روشن

 كه نه شرقى و نه غربى است روغن

 

چو او چشم و چراغ آمد ز درگاه

 تو بى چشم و چراغش چون رَوى راه

 

اگر نبود تو را چشم و چراغى

 ز گلخن فرق نتوان كرد باغى

 

تو را پيوسته چشم خويش بايد

 چراغى نيز دايم پيش بايد

 

كه گر نبود چراغ و چشم در راه

 ندانى چاه از ره راه از چاه

 

تو بى اين هر دو گر در راه افتى

 ز كورى عاقبت در چاه افتى

 

 

 

سه بيت متوالى از خسرونامه:

 

در آن ساعت كه ما و من نمانَد

 چراغ عمر را روغن نمانَد

 

از آن زيتونه وادى اَيمَن

 كه نه شرقى و نه غربى است روغن

 

چراغ جان بدان روغن برافروز

 چو من مُردم مرا بى من برافروز

 

 

اين مؤلف تعجّب خود را پنهان نمى‏دارد كه چگونه ده‏ها مفسّر و شارح و مترجم قرآنكريم كه به اقتضاى كار و پيشه شريف تلمّذ و تحقيق عمر خود را در طلب حقايق دينىمى‏گذرانند، مفهوم لامكانى «نه شرقى و نه غربى» را به درخت نسبت داده و تصريح آيهشريفه را به لايتناهى بودن نور ذات الهى ناديده گرفته‏اند.

آيه‏هاى 1 تا 4 از سوره 95 (تين):

«وَالتِّينِ وَالزَّيتُونِ. وَطُورِ سِينِينَ. وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ. لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِى أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ».

سوگند به انجير و زيتون. و سوگند به طور سينا. و سوگند به اين شهر امن. كه به راستىانسان را در بهترين صورت اعتدال آفريديم.

شرح آيه: مفسّران عموماً شهر امن را مكّه دانسته‏اند و به تناسب دو مكان سينا و مكّه، تين وزيتون را نيز در اشاره به مكان تعبير كرده‏اند. گفته‏اند كه «تين نام مسجد نوح است و زيتونبيت‏المقدس، يا تين مسجدالحرام است و زيتون مسجد اقصى»3 يا زيتون نام كوهى در شرقاورشليم است كه عيسى مسيح(ع) از آن بالا مى‏رفته و در دامنه غربى آن دستگير شده است.4به نقل از پيامبر اسلام(ص) در تفسير اين آيه، تين و زيتون و سينا و مكّه به ترتيب به مدينه،بيت‏المقدس، كوفه و مكّه اشاره دارند. در تفسير ديگرى، تين و زيتون و سينا و مكّه به ترتيب نمادى از آدم (براى پوشاندن بدن با برگ انجير) و عيسى(ع) (براى تبليغ در زير درختزيتون) و موسى(ع) (براى مبعوث شدن در سينا) و محمد(ص) (براى مبعوث شدن در مكّه)هستند. «مجموعه روايات نيز ارتباط زيتون با سرزمين فلسطين و بيت‏المقدس را روشنمى‏كند».5 سه بيت متوالى زير، برگرفته از قصيده‏اى از قاآنى، ناظر بر آيه «وَالتِّينِ وَالزَّيتُونِ»است:

 

تين و زيتونى كه يزدان خورده در قرآن قسم

 فهم كن ز اوّل كه قصدش چيست زين زيتون و تين

 

در همين زيتون و تين خواهد يقين شد آنكه هست

 طعم آن شيرينى مطلق به هر چيزى ضمين

 

مقصد حق شور عشق توست و شرح حُسن خويش

 از حديث حور و غِلمان و جمال حور عين

 

 

ضمين = ضامن. حور عين = زن سپيدتن سيه‏چشم.

 

آيه 20 از سوره 23 (مؤنون)

«وَشَجَرَةً تَخْرُجُ مِن طُورِ سَينَاء تَنبُتُ بِالدُّهْنِ وَصِبْغٍ لِّلآْكِلِينَ».

و از درختى بومى طور سينا رنگ و روغن براى خوراكيها به دست مى‏آيد.

شرح آيه: در آيه بالا، از زيتون نام برده نشده، ولى گفته‏اند كه مقصود از درخت و روغناحتمالاً درخت و روغن زيتون است. اين احتمال را دو قرينه قوّت مى‏بخشد. نخست آنكهدرخت مورد نظر در اين آيه بومى طور سيناست، و در آيه 1 از سوره 95 (تين) نيز پس ازسوگند به انجير و زيتون (وَالتِّينِ وَالزَّيتُونِ)، بلافاصله در آيه 2 به طور سينا (وَطُورِ سِينِينَ)سوگند خورده است. دوم آنكه در آيه قبل از اين آيه (آيه 19 در همين سوره) سخن از باغهاىنخل و انگور است، و اين دو ميوه در چهار آيه ديگر، آيه 99 از سوره 6 (اَنعام)، آيه 141 ازسوره 6 (انعام)، آيه 11 از سوره 16 (نحل) و آيه 29 از سوره 80 (عبس) نيز همراه بازيتون آمده‏اند.

يادداشت‏ها

1. Sino-Iranica: Chinese contributions to the history of civilization in ancientIran/Berthold Laufer/Field Museum of Natural history/Chicago/Publication201/Anthropological Series/1919/vol. 15 (No. 3)/p. 415.

2. همان.

3. محمد جعفر ياحقّى، فرهنگ اساطير و داستان‏واره‏ها، فرهنگ معاصر، تهران، 1386،صفحه 438.

4. لغت‏نامه دهخدا.

5. سهراب سپهرى اشاره‏اى دارد به اين ارتباط:

و اِى تمام درختان زَيت خاك فلسطين

وفور سايه خود را به من خطاب كنيد

به اين مسافر تنها كه از سياحت اطراف طور مى‏آيد.

 

ضميمه

عبارت «يوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيتُونِةٍ لَّا شَرْقِيةٍ وَلَا غَرْبِيةٍ» در آيه 35 از سوره 24 (نور) در 24ترجمه و تفسير فارسى قرآن كريم، بدون تغيير در عبارت، به صورتهاى زير آمده است:

1. روشن مى‏فروزند (آتش آن قنديل) از روغن درختى بركت كرده، در آن درخت زيتوننه همه شرقى (از سوى برآمد آفتاب كه شبانگاه آفتاب يابد) و نه همه غربى (از سوى آفتابفرو شدن كه بامداد آفتاب يابد).

2. از روغن درخت پُربركت زيتون، كه نه خاورى است و نه باخترى، افروخته باشد.

3. كه از درخت خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى افروخته مى‏شود.

4. كه از درخت خجسته زيتونى مى‏فروزد كه نه خاورى است و نه باخترى.

5. كه افروخته شده باشد از درخت مبارك. مبارك صفت درخت است و (زيتونه) بدلشجره است. حق تعالى درخت زيتون را مبارك خواند براى منافعى كه در او باشد كه آن نهشرقى باشد و نه غربى. عِكرمه گفت و جماعتى از مفسّران كه معنا آن باشد كه اين درخت بهزمينى باشد كه هيچ كوهِ وادى او را باز نپوشد به بامداد و شبانگاه از آفتاب، همه روز آفتاب برو تافته، نه آن بود كه به وقت شروق يا به وقت غروب بر او تابد تا توان گفتن شرقى است ياغربى، و بر اين قول معنا آن باشد كه هم شرقى باشد و هم غربى و اين براى آن گفت كه چونچنين باشد زيتون او پرورده‏تر باشد و روغنش روشن‏تر. سدى و جماعت مفسران گفتند معناآن است كه شرقى نيست كه هميشه آفتاب بر او تابد و غربى نيست كه هميشه در سايه غروبآفتاب باشد، بل حظّ تمام دارد از آفتاب و سايه و چون چنين باشد به غايت جودت وپروردگى باشد. بعضى ديگر گفتند معنا آن است كه منبت و رُستن او معتدل باشد، شرقىنيست كه سردسير باشد و غربى نيست كه گرمسير باشد... اين درخت شامى است، چه شام نهشرقى است نه غربى است، ممدود نباشد در ولايت مشرق يا مغرب. ثعلب گفت معنا آن استكه اين درختى است بين شرقيه و غربيه، بل هى وسط بينهما. ... و شرقى و غربى نيست يعنىجهود و ترسا نيست و ليكن مسلمان است. و براى آن كنايت كرد از جهودى و ترسايى بهشرقى و غربى كه ترسايان رو به مشرق كنند و جهودان به مغرب. ... نورِ چراغ نور نبوّت استو درخت رسول است كه نه شرقى است و نه غربى است يعنى مكّى است و مكّه نه از جانبمشرق است و نه از جانب مغرب، بل او ميان همه دنياست.

6. آتش آن قنديل از روغن درخت زيتونِ بركت كرده افروخته مى‏شود كه نه همه خاورىاست (كه هنگام فرورفتن آفتاب روشنى نبيند) و نه همه باخترى است (كه هنگام بالا آمدنآفتاب بامداد روشنى نبيند) يعنى همه وقت روشن است.

7. روغن اين چراغ از درخت زيتون است. اين درخت نه خاورى است كه خورشيد تنهادر هنگام طلوع بر آن بتابد و نه باخترى است كه خورشيد تنها در هنگام غروب به آن بتابد،بلكه هم خاورى است و هم باخترى، زيرا در بامداد و شامگاه رو به آفتاب است، به گونه‏اى كهنه سايه كوهى آن را مى گيرد، نه سايه درختى و نه سايه ديوارى.

8. مى‏فروزند (آتش آن قنديل) از روغن درختى بركت كرده در آن، درخت زيتون نه همهشرقى (از سوى برآمد آفتاب كه شبانگاه آفتاب يابد) و نه همه غربى (از سوى آفتاب فروشدنكه بامداد آفتاب يابد)... اين شجره ابراهيم خليل است، او را مبارك خواند كه معظم انبيا ازصلب اويند، ابراهيم نه شرقى بود نه غربى، يعنى نه ترسا بود كه قبله ايشان جانب شرقىاست، و نه جهود كه قبله ايشان جانب غربى است.

9.

كه گرديده روشن ز زيتون درخت

 كه پرتو فشاند بدين گونه سخت

تو آن را نه غربى نه شرقى شمار

 ولى روشن از آن يمين و يسار

10. از درخت مبارك زيتون كه با آنكه شرقى و غربى نيست، شرق و غرب جهان بدانفروزان است.

11. افروخته مى‏شود آن چراغ به روغن درختى كه آن مبارك و ميمون است، و آن درختزيتون است، نه شرقى تنها كه هم از بامداد آفتاب دريابدش و بسوزاندش، و نه غربى تنها كه تاآخر روز نرسدش و خام ماندش. بلكه هم شرقى و هم غربى كه هم آفتاب در وقتى بر وىمى‏تابد، و هم سايه مر وى را وقتى درمى‏يابد.

12. و از درخت زيتون پُربركتى كه آن درخت نه رو به شرق است و نه روى به غرب (نههميشه در آفتاب است و نه هميشه در سايه).

13. از درخت بابركت زيتون كه نه شرقى است و نه غربى، يعنى چنان نيست كه آفتاب اودر بعضى اوقات بتابد بدون بعضى، بلكه هميشه آفتاب بر آن مى‏تابد و ثمرش خام نمى‏ماند وآفتاب‏روى محض نيست كه ميوه آن بسوزد و سايه محض مقابل آن نيست كه خام بماند، ياآنكه در كناره افق نيست، بلكه در وسط است كه زيتونش در كمال خوبى است چون ولاياتشام.

14. و روشن از درخت مبارك زيتون كه با آنكه شرقى و غربى نيست شرق و غرب جهانبدان فروزان است.

15. و چون نورى كه از روغن زيتون از درخت پُربركت آن مشتعل مى‏گردد، اين نور خواهاز چراغ تا نيّر اعظم يا نور عالم وجود، شرق و غرب و شمال و جنوب و رو و پشت ندارد،بلكه با اشراق خود عالم را منوّر ساخته و مى‏سازد.

16. آن چراغ از (روغن) درخت بابركت و سود افروخته شود كه آن درخت زيتون است،نه در جانب شرق (تنها) نه در سوى غرب (تنها) است (بلكه هم شرقى است هم غربى كه زيتون آن بهترين زيتون‏هاست).

17. كه از درخت مبارك زيتون - كه نه شرقى است و نه غربى - افروخته شود.

18. اين چراغ با روغنى افروخته مى‏شود كه از درخت پربركت زيتونى گرفته شده كه نه شرقى است و نه غربى.

19. كه (آن چراغ) از روغن درخت پُربركت زيتونى كه نه خاورى است و نه باخترىبرافروخته شود ... از درختى كه اطراف آن يكسان در پرتو نور آفتاب باشد، نه يك سو يا درجانب شرقى يا در جانب غربى كه آفتاب تنها به يك طرف آن بتابد و ميوه آن نيمى نارس وروغن آن كدر باشد، بلكه دانه آن به خوبى مى‏رسد و روغنش صاف و قابل اشتعال است.

20. اين شجره ابراهيم خليل است كه ... ابراهيم نه شرقى بود نه غربى، يعنى نه ترسا بود كهقبله آنان جانب شرقى است و نه جهود كه قبله آنان جانب غربى است ... بلكه مكّى است، چهمكّه وسط دنياست.

21. مانند شماره 5 است.

22. روغن اين چراغ از درخت زيتونى است كه به هيچ نقطه خاصّى در شرق و غربوابسته نيست، زيتونى است در لايتناهى.

23. مى‏افروزند آن چراغ را از روغن درخت بابركت، درخت زيتون. نه آفتابى و نهسايگى، يعنى نه آن درخت همه در آفتاب بوده باشد و نه همه در سايه كه گر همه در آفتاببوده باشد بارش بسوخته بودى، روغنش روشن نيايدى، و گر همه در سايه برآمده بودى،ميوه آن ناپخته بودى، روغنش تاريك سوزدى.

24. روشن مى‏شود آن چراغ از روغن درخت مبارك زيتون كه نه در اراضى شرقى استنه غربى كه خوش روغن نباشد، بلكه در اراضى شام است.[1]

فهرست منابعى كه 24 ترجمه و تفسير فارسى بالا به ترتيب از آنها نقل گرديده است:

1. قرآن كريم، با ترجمه واژه به واژه، از كشف الاسرار ابوالفضل رشيدالدين ميبدى(از عرفاى نيمه نخست قرن ششم هجرى)، از روى متن مصحّح على اصغر حكمت،انتشارات ابن سينا، تهران، 1351. تفسير كشف الاسرار ميبدى در اصل اثر خواجه عبداللّه‏انصارى است و عظيم‏ترين و قديم‏ترين تفسير عرفانى فارسى محسوب مى‏شود.

2. قرآن مجيد، ترجمه عبدالمحمد آيتى (ويراستار: موسى اسوار)، انتشاراتسروش، تهران، 1367.

3. قرآن مجيد، ترجمه محمدمهدى فولادوند، تحقيق و نشر، دارالقرآن الكريم، دفترمطالعات تاريخ و معارف اسلامى، تهران و قم، 1373.

4. قرآن كريم، ترجمه سيد على موسوى گرمارودى، نشر قديانى، 1387.

5. قرآن كريم با معناى فارسى، با استفاده از نسخه‏هاى تصحيح شده تفسير ابوالفتوحرازى و تفسير كشف الاسرار ميبدى (اثر خواجه عبداللّه‏ انصارى) و منتخب التفاسيرمهدى الهى قمشه‏اى به قلم حكمت آل‏آقا، انتشارات اقبال، تهران، 1360.

6. تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد، به فارسى، اثر خواجه عبداللّه‏ انصارى، تلخيص ونگارش: حبيب‏اللّه‏ آموزگار، چاپ سوم، انتشارات اقبال، تهران، 1360.

7. تفسير كاشف به فارسى، سوره‏هاى اسراء تا شعراء، علاّمه محمدجواد مغنيه،ترجمه: موسى دانش، دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان، جلد پنجم، 1386.

8. كشف الاسرار و عدّه‏الابرار (معروف به تفسير خواجه عبداللّه‏ انصارى)، جلدهشتم، تفسير سورة الاحزاب الى آخر سورة فُصّلت، تأليف: ابوالفضل رشيدالدين ميبدى،520 هجرى قمرى، به سعى و اهتمام على اصغر حكمت، انتشارات دانشگاه تهران، شماره632 .

9. قرآن مجيد، با ترجمه شعرى، اميد مجد، چاپ دهم، انتشارات اميد مجد، تهران،1380.

10. قرآن مجيد، ترجمه: مهدى الهى قمشه‏اى، سازمان انتشارات جاويدان، تهران،بدون تاريخ.

11. تفسير نسفى، ابو حفص نجم‏الدين عمر نسفى (462 تا 538 قمرى)، به تصحيحعزيزاللّه‏ جوينى، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، تهران، 1353.

12. قرآن كريم، ترجمه حكمت آل‏آقا، انتشارات شركت نسبى اقبال و شركاء، تهران،1353.

13. قرآن كريم، عباس مصباح‏زاده، انتشارات محمدعلى علمى، تهران، 1337.

14. قرآن مجيد، ترجمه بصيرالملك از روى قرآن معروف سلطانى، انتشاراتجاويدان، تهران، 1352 ق.

15. قرآن كريم، ترجمه و تفسير عمادزاده، نشر مترجم و مفسّر، تهران، 1385 قمرى.

16. قرآن عظيم، با ترجمه و خلاصه تفسير به قلم فيض‏الاسلام، ناشر؟، تهران، 1348.

17. قرآن كريم، همراه با ترجمه، توضيحات و واژه‏نامه، بهاءالدين خُرّمشاهى، چاپسوم، انتشارات جامى ـ نيلوفر، تهران، 1376.

18. قرآن مجيد، ترجمه آيه‏اللّه‏ ناصر مكارم شيرازى، تحقيق و نشر، دارالقرآن الكريم،وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، تهران، 1373.

19. قرآن حكيم، ترجمه و توضيح از سيدجلال‏الدين مجتبوى (ويرايش حسيناستادولى)، انتشارات حكمت، تهران، 1371.

20. قرآن مجيد، ترجمه و جمع‏آورى تفسير از زين‏العابدين رهنما، چاپ كيهان،1349.

21. تفسير نورٌ على نور، تعليقات: علاّمه ابوالحسن شعرانى بر روض‏الجنان وروح‏الجنان، به كوشش: محسن صادقى و عباسعلى مردى، سازمان چاپ و نشردارالحديث، قم، 1384.

22. قرآن حكيم، ترجمه: طاهره صفارزاده، انتشارات كلهر، تهران، 1381

23. تفسير سورآبادى «تفسير التفاسير»، ابوبكر عتيق نيشابورى مشهور به سورآبادى،به تصحيح: على‏اكبر سعيدى سيرجانى، فرهنگ نشر نو، تهران، 1381.

24. قرآن مجيد، ترجمه: شيخ محمود ياسرى، تجديد نظر و اصلاحات توسط شيخمهدى حائرى تهرانى، بنياد فرهنگى امام مهدى، 1373.

--------------------------------------------------------------------------------

[1]. با امتنان از آقاى شفق ملاّزاده براى كمك به تهيه ترجمه‏هاى قرآن كريم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 22:3  توسط جنت‌المأوی  | 

قرآن کریم عمل زشت افشاى اسرار رسول خدا را تا آن جا ناپسند دانست که در پایان همین سوره با اشاره به داستان خیانت همسران نوح و لوط به این بندگان شایسته الهى، رفتار ناپسند همسران پیامبر را با خیانت آن زنان مقایسه کرد و با تعریض به آنان فهماند که ارتباط با رسول خدا مانع عذاب خدا نخواهد شد.

«ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحتَ عَبدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحینَ فَخانَتاهُما فَلَم یُغنِیا عَنهُما مِنَ اللّهِ شَیئاً وَ قِیلَ ادْخُلا النّارَ مَعَ الدّاخِلینَ» (تحریم/ 10)


از زن ها چه می دانید؟

حفظ آرامش در خانواده

ایجاد سکون و آرامش همسران در کنار یکدیگر، یکى از اهداف مهم ازدواج برشمرده شده است. وجود صفا، یک رنگى و صمیمیت در خانواده، علامت توفیق ازدواج در رسیدن به اصلی‏ترین هدف بوده و نشانه آن است که زن و مرد هر دو به وظایف خود در برابر همسر، عمل می‏کنند.

در این میان، با توجه به وجود عواطف بسیار قوى در زنان، نقش آنان در تأمین بهداشت روانى خانواده چشم گیرتر است. زن می‏تواند روحیه خسته و ناامید همسرش را در برابر مشکلات تغییر دهد و یا دست کم، سنگ صبور ناراحتی‏ها و آلام او باشد.1 هم چنان که می‏تواند در تضعیف روحیه همسرش نقش مؤثرى داشته باشد و حداقل او را از خود رنجانده و آزرده خاطر ساخته و موجبات تزلزل نظام خانواده را فراهم کند.

هنگامى که پارسایى و خلوص ایوب پیامبر (علیه‏السلام) بر شیطان، گران آمد، از خداوند درخواست کرد که به او اجازه دهد ایوب را بیازماید. خداوند اجازه داد و از سه سو باران بلا بر سر ایوب بارید. نخست مال، سپس خانواده و در آخر، تنش در معرض بلا افتاد. ابلیس هم چنان در ادامه آزار دادن ایوب، این بار به کمک عفریت‏هاى تحت فرمانش، کوشید تعداد بسیار کم وفاداران به ایوب را نیز وسوسه کند تا دست از پشتیبانى او بردارند.

همسر ایوب نیز که در همه این صحنه‏ها همراه و پشتیبان او بود، در برابر این وسوسه شیطان که گفت: «اگر خدا ایوب را دوست می‏داشت، او را به این مصایب مبتلا نمی‏ساخت»، نتوانست مقاومت کند و به جاى دلدارى دادن به همسر، القائات ابلیس را به او منتقل کرد. ایوب که از این سخنان ملال آور و پذیرش وسوسه‏هاى شیطان، بیش از آن بلاها ناراحت شده بود، قسم یاد کرد که اگر خداوند او را شفا داد، همسرش را با ضرباتى تأدیب نماید.2

خداوند متعال ایوب را شفا داد و او را به وفا به عهدى که با خدا بسته بود فرا خواند، ولى به پاس حمایت‏هاى بى دریغ این زن فداکار از همسرش، دستور داد تا ایوب به جاى ضربات متعدد تازیانه، دسته‏اى چوب ترکه در دست بگیرد و تنها یک بار به همسرش بزند.3

در واقع، قرآن کریم با تأیید این عهد، ناخشنودى خود را از ترک پشتیبانى مقطعى آن زن از همسرش (که تحت تأثیر القائات شیطانى بود) اعلام کرد و با تخفیف بسیار زیادى که براى مجازات او قائل شد، رضایت خود را از پشتیبانى او از همسرش در مراحل مختلف ابراز نمود.

مهم‏ترین اصل در محیط خانواده، احترام به همسر و پرهیز از ارتکاب اعمالى است که آزردگى خاطر و ناراحتى او را به دنبال دارد. از این رو، ایوب باید به سوگندى که درباره مجازات سخن همسرش خورده وفا نموده و حتى آن را به شکلى بسیار خفیف به مرحله اجرا درآورد، ولى پیامبر، لازم نیست به سوگندى که در پى آزار و اذیت زنانش یاد کرده، وفادار بماند و امر مباحى را بر خود حرام گرداند

نمونه دیگرى از آزردن همسر و برخورد قرآن با این شیوه رفتارى را در اولین آیه سوره تحریم مشاهده می‏کنیم:

«یا أیّها النَّبیُ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَکَ تَبتَغِى مَرضاتِ أَزواجِکَ... »

اى پیامبر! چرا در طلب خشنودى (بعضى از) همسرانت چیزى را که خداوند بر تو حلال گردانده است، تحریم می‏کنى؟

جمله «آیا خشنودى همسرانت را می‏خواهى»، بر این اشاره دارد که آن چه آن حضرت برخود حرام کرده، عملى حلال بوده 4 و بعضى از همسرانش از آن عمل ناراضى بودند و آن قدر آن حضرت را در مضیقه قرار دادند و اذیت کردند تا ناگزیر شد سوگند بخورد که دیگر آن عمل را انجام ندهد.5 خداوند ضمن دلسوزى براى پیامبر(صلی‏الله‏علیه‏وآله) که چرا حلالى را بر خود حرام کرده است و آن در حقیقت در اثر عتاب و سرزنش زنانى بوده که آن بزرگوار را آزرده‏اند، پیامبر را به شکستن این سوگند فرا می‏خواند و اعلام می‏دارد که حسدورزى نکوهیده گروهى از زنان، نباید مانع برخوردارى آن حضرت از حلال الهى گردد: «قَد فَرَضَ اللّهُ لَکُم تَحِلَّةَ أَیمانِکُم». (تحریم/2)

به راستى که خداوند شکستن سوگندهایتان را (با دادن کفاره) بر شما روا داشته است.

نکته جالب توجه در داستان قَسَم ایوب (علیه‏السلام) و سوگند رسول خدا(صلی‏الله‏علیه‏وآله) آن است که در مورد ایوب، خداوند به دلیل آن که همسرش تحت تأثیر وسوسه شیطان واقع شد، سوگند او را تأیید نمود، ولى همسرش را مستحق تخفیف مجازات دانست و در داستان رسول اکرم (صلی‏الله‏علیه‏وآله) که آن حضرت براى خشنودى برخى از همسرانش و رهایى از آزار آنان چیزى را بر خود حرام کرده بود، آن جناب را به شکستن قسم و پیروى نکردن از خواسته نفسانى آنان فرا خوانده است.

از مقایسه این دو حکم مختلف، مبنى بر عمل به عهد در داستان ایوب و شکستن آن در داستان پیامبر، مشخص می‏شود که مهم‏ترین اصل در محیط خانواده، احترام به همسر و پرهیز از ارتکاب اعمالى است که آزردگى خاطر و ناراحتى او را به دنبال دارد. از این رو، ایوب باید به سوگندى که درباره مجازات سخن همسرش خورده وفا نموده و حتى آن را به شکلى بسیار خفیف به مرحله اجرا درآورد، ولى پیامبر، لازم نیست به سوگندى که در پى آزار و اذیت زنانش یاد کرده، وفادار بماند و امر مباحى را بر خود حرام گرداند.

قرآن کریم عمل زشت افشاى اسرار رسول خدا را تا آن جا ناپسند دانست که در پایان همین سوره با اشاره به داستان خیانت6 همسران نوح و لوط به این بندگان شایسته الهى، رفتار ناپسند همسران پیامبر را با خیانت آن زنان مقایسه کرد و با تعریض به آنان فهماند که ارتباط با رسول خدا مانع عذاب خدا نخواهد شد

هم چنان که در آغاز این بحث گفته شد، زن با جلب اعتماد همسرش می‏تواند محرم اسرار او گردد و در این صورت، حتى اگر نتواند در حل مشکلات او را یارى کند، می‏تواند سنگ صبور همسرش باشد و با شنیدن درد دل او و پوشیده داشتن رازهایش، مرهمى بر غم او نهد. همان گونه که اگر رازدار اسرار شوهرش نباشد، ضمن تشدید دلسردى و افسردگى وى، تزلزل نظام خانواده را نیز موجب می‏شود.

آن جا که رسول خدا(صلی‏الله‏علیه‏وآله) رازى را با یکى از همسرانش در میان نهاد و او آن راز را براى یکى دیگر از زنان افشا کرد، خداوند متعال، ضمن برخورد شدید با آنان، خاطر نشان ساخت که اگر به این توطئه ادامه دهند و با فاش کردن اسرار آن بزرگوار در پى ضربه زدن به شخصیت او برآیند، آن حضرت آنان را طلاق می‏دهد و همسرانى اختیار خواهد کرد که غم خوار و رازدار رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله) باشند.

قرآن کریم عمل زشت افشاى اسرار رسول خدا را تا آن جا ناپسند دانست که در پایان همین سوره با اشاره به داستان خیانت 6 همسران نوح و لوط به این بندگان شایسته الهى، رفتار ناپسند همسران پیامبر را با خیانت آن زنان مقایسه کرد و با تعریض به آنان فهماند که ارتباط با رسول خدا مانع عذاب خدا نخواهد شد.

«ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحتَ عَبدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحینَ فَخانَتاهُما فَلَم یُغنِیا عَنهُما مِنَ اللّهِ شَیئاً وَ قِیلَ ادْخُلا النّارَ مَعَ الدّاخِلینَ» (تحریم/ 10)

خداوند درباره کافران مثلى می‏زند و آن همسر نوح است و همسر لوط که در حباله دو بنده از بندگان شایسته ما بودند، سپس به ایشان خیانت کردند و آن دو (پیامبر) در برابر امر (و عذاب) الهى چیزى را از آنان باز نداشتند و [به آن دو زن] گفته شود: همراه سایر وارد شوندگان وارد جهنم شوید.

 

پی‏نوشت‏ها:

1ـ وسایل الشیعه، ج 20، ص 32.

2ـ تفسیر فى ظلال، ج 5، ص 3021.

3ـ سوره ص/ 44.

4ـ در این که آن عمل چه بوده، اقوال مختلفی مطرح است و از آن جمله این که آن حضرت یکی از همسرانش (ماریه) را بر خود حرام کرد یا خوردن عسل را بر خود ممنوع نمود و یا از پذیرش زنی به نام «ام شریک» که خود را به رسول خدا بخشیده بود، خودداری می کرد.

5ـ تفسیر المیزان، ج 19، ص 522.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1391ساعت 21:14  توسط جنت‌المأوی  | 

تربیت معلم روخواني و روانخواني قرآن کریم

تربیت معلم تجويد قرآن کریم

تربیت معلم مفاهیم قرآن کریم (سطح مقدماتي و تكميلي)

تربیت معلم حفظ قرآن کریم

تربیت معلم صوت و لحن قرآن کریم

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1391ساعت 9:28  توسط جنت‌المأوی  | 

در اكثر كتب روایی شیعی، بخشی وجود دارد، بنام «باب القران» یا «كتاب القرآن» كه در آن روایاتی درباره فضل قرآن، فضیلت قاری قرآن، ثواب قرائت سوره ها و نكات دیگر مطرح شده است. یكی از این نكات، مسئله تحریم غنا و استحباب تحسین صوت در قرائت قرآن است كه اگر دقت كنیم، متوجه خواهیم شد كه آموختن هنر قرائت باتوجه به برخی از روایات (روایت شماره 4) وجوب كفائی دارد (یعنی لازم نیست همه مسلمانان هنر قرائت را فرا بگیرند) یا لااقل مستحبّ مؤكّد می باشد. (یعنی مستحبّی است كه انجام دادنش بهتر است و عمل به آن، تأكید شده است).

در قرائت قرآن نباید از الحان غیرعربی (عجمی) استفاده كرد و همچنین از روشهای غیر عربی؛ مانند نوحه گری و روشهای آوازی رهبانها.

محدثین بزرگوار ما، در توجیه بعضی روایات فرموده اند: قرآن را با صوت زیبا تا آن حدّی كه غنا نباشد، باید قرائت كرد، البته بدون آنكه حدود حسن صوت و غنا را مطرح كنند.

برای اینكه با حدود هنر قرائت و شرایط تلاوت قرآن آشنا شویم، روایت مورد وثوق زیر را مورد بررسی دقیق قرار می دهیم:

عن اَبی عبدالله ـ علیه السلام ـ قال رسول الله ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ : اقْرَؤُا القُرآنَ بِاَلحانِ الْعَرَبِ وَ اَصْواتِها وَایّاكُمْ وَ لُحُونُ اَهلِ الفِسْقِ و الكبائرِ سَیَجیءُ بَعدی اقوامٌ یُرجِّعونَ الْقرآنَ تَرْجیعَ الْغِناءِ وَ النّوْحَ و الرَّهْبانَّیةَ، لایَجْوزُ تراقیهمْ، قُلوُبُهمْ مَقْلوبة وَ قُلوبُ مَنْ یُعجِبُهُ شَأْنُهُمْ

قرآن را با الحان و اصوات عربی بخوانید و از الحان اهل فسق و معاصی بپرهیزید، همانا بزودی پس از من كسانی خواهند آمد كه قرآن را با ترجیع غنا می خوانند و نوحه گری می نمایند و به روشهای آوازی دیگر ادیان، تلاوت می نمایند، این قرائت از حلقومشان پائین تر نی رود ( به دلهایشان اثر نمی كند) دلهای ایشان برگشته است، همچنین دلهای كسانیكه از قرائت آنها به اعجاب آیند.

در جمله اول روایت شریفه با قید ( اقرؤا القرآن بالحان العرب…) قرائت قرآنی با الحان غیر عربی را خارج و نهی نموده است. در جمله دوم (و ایاكم و لحون…) قرائت قرآن با الحان عربی را كه از افراد بی ایمان و اهل معصیت اخذ شده است، نهی فرموده است. در جمله سوم (فأنّه سیجی…) اشاره به جمله اول دارد؛

 یعنی، از قرائت قرآن با روشهای ادیان دیگر یا آهنگهای غیرقرآنی برحذر داشته است. در جمله چهارم تا آخر روایت شریفه (لایَجوز تراقیهم…) صفات قاریانی را كه برخلاف دستور جمله اول قرائت می كنند و علت اتخاذ چنین قرائتهایی را كه موجب تیره و تار شدن قلب الهی انسان است، ذكر فرموده است. و این تاریكی به سبب معاصی حاصل می شود و تقلید از قرائت قاریانی را كه چنین صفتی دارند، در ابتدای روایت شریفه نهی شده است.

بنابراین با این شرایط بسیار دقیق، حدود هنر قرائت این چنین مشخص می شود:

قرآن باید به لحن عربی خوانده شود.

در قرائت قرآن نباید از الحان غیرعربی (عجمی) استفاده كرد و همچنین از روشهای غیر عربی؛ مانند نوحه گری و روشهای آوازی رهبانها.

از الحان قاریان اهل معصیت باید احتراز نمود.

قرآن را با ترجیع غنا نباید خواند

باید از قرآن علاوه بر قرائت ظاهری، استفاده باطنی نمود.

در اینجا به چند موضوع باید اشاره كرد:

1- برخی از قاریان با استناد به اینكه آهنگهای عربی تلفیقی از آهنگهای غیرعربی (مثلاً ایرانی) است، استفاده از آهنگهای غیرعربی را در قرائت جایز می دانند. مثلاً یكی از گوشه های دستگاه ایرانی را عیناً در قرائت قرآن به كار می برند، كه باید گفت: طبق این روایت شریفه، عمل خلافی است و صاحب قرآن اجازه به آن نداده است.

2- موسیقی قرآن، كاملاً جدای از موسیقی آوازی عربی است و احتمال اینكه كسی صددرصد از تكنیك های آوازی در قرآن استفاده بكند، بسیار بعید است. ثانیاً اگر منظور استفاده های جزئی (مثلاً در قالب یك نوع تحریر خاص یا یك آهنگ) باشد، بازهم مخالف روایت شریفه است. از اینها گذشته، آهنگهای قرآنی چنان جذابیّت و نورانیّت و گستردگی دارند كه اصلاً نیازی به مراجعه غیر آن وجود ندارد و قاریان قرآن باید با تمرین و تفكر و نورانیّت و استفاده از این نغمات قرآنی به درجه ابداع برسند، كه ان شاء الله در فصل سوم كتاب، مفصلاً بحث خواهد شد.

3- مسأله ترجیع صوتی و حلال و حرام آن، از موضوعات دیگری است كه باید توضیح داده شود. ترجیع یعنی بازگرداندن صدا به حلق یا چرخش صدا در حلق و به اصطلاح تحریر زدن. در روایت شماره 6 امر به ترجیع در قرائت قرآن فرموده اند و در روایت شماره 7 نهی از ترجیع غنا نموده اند. بنابراین ترجیع دوگونه است: حلال و حرام. بدیهی است كه ترجیعی كه در قرائت قرآن جایز است و امر به آن شده است، ترجیعی است كه در لحن عربی وجود دارد. و ترجیعی كه درالحان عجمی موجود است؛ مانند چهچه زدن كه در آوازهای فارسی معمول است، در قرائت قرآن جایز نیست وبالطّبع بكاربردن آن در قرآن حرام است.

برای حسن ختام این مبحث، نظریه حضرت ملامحسن فیض ـ قدس سره ـ در باب غنا را بیان می كنیم. البته لازم است قبل از بیان نظریه ایشان گفته شود بحث غنا در بین علماء تشیّع پیرامون صوت طبیعی انسان است، نه صوت مصنوعی و آلات و ادوات موسیقی.

ایشان در كتاب شریف «الوافی» در باب «كسب المغنیّه و شرائها» بیاناتی دارند كه حاصل آن چنین است:

غنا دو وجه دارد:

غنای حلال و غنای حرام. غنای حرام آن است كه مناسب مجالس لهو ولعب باشد و اشاره لغو و بیهوده، در آن بكار رود و غنای حلال آن است كه شرائط غنای حرام را نداشته نباشد بلكه به وسیله آن، انسان به كمال برسد و از ظلمات عالم طبع، به نور عالم ملكوت راه یابد و به خیرات ترغیب شود و به زهد وادار شود و از معاصی جدا گردد.

در خاتمه به این نتیجه می رسیم كه با توجه به روایات شریفه، قرائت قرآن با صوت و لحن زیبا وترجیع حلال (هنر قرائت)، ممدوح و مورد رضایت حضرت حق، رسول اكرم و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ می باشد، به شرطی كه با شرائط لازمه اش باشد (بالاخص تدّبر در آیات) و از حدودش خارج نگردد قرائتی كه در آن، شرائط لحاظ نگردد (مخصوصاً تدبّر)، مذموم است و آوازی بی خاصیت، هرچند خوشایند مستمعین قرار گیرد. زیرااین چنین قرائتی حاصلی بجز حظّ و بهره شنوایی در بر ندارد.وَ لایَزیدُ الظالَمینَ الاَّ خَساراً.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1391ساعت 20:47  توسط جنت‌المأوی  | 

حروف حلقی (هاء، همزه،حاء، عین، خاء، غین)
حروف لهوي (قاف و کاف) لهات=زبان کوچک
حرف ضرسی (ضاد) چون تعداد زیادی از دندان ها در تلفظ آن دخالت دارند
حروف شجري (جیم،شین،یاء) شَجر یعنی سقف دهان
حروف اسلي (زاء،سین،صاد) اَسَلةُالّسان یعنی قسمت جلویی زبان(باریکه ی سر زبان)
حروف نطعي (تاء، دال، طاء) برجستگی های لثه در پشت ثنایای بالا را نطع می گویند.
حروف لثوي (راء، لام، نون) لثه در ایجاد این حروف نقش اصلی را دارد.
حروف ذلقي یا ذَولَقی (ثائ،ذاء،ظاء) ذلق به معنی تیزی نوک زبان است
حروف شفوی یا شفَهی (باء، فاء، میم، واو) شفوی یعنی لبی
حروف جوفی یا هوایی (الف، واو، یاء ) و همچنین همزه طبق نظر دیگری (در اصل فقط الف اگر حرف باشد حرف هوایی ست)
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1391ساعت 20:17  توسط جنت‌المأوی  | 

تعریف علم تجوید:
علمی ست که در آن از مخارج و صفات حروف تهجی و همچنین محل وقف و وصل و قوائد و دستورات قرائت صحیح بحث می شود
تعریفات دیگر:
-اعطای حقوق حروف و حفظ ترتیب و مرابت آنها و باز آوردن حرف به مخرج و اصل آن و پیوستن آن به نظیرش و تصحیح لفظ و تلطیف نطق با نظر به شکل و ساختمان هر کلمه بدون اسراف و تکلف و افراط
-اخراج هر حرف از مخرجش و واعطاءحق و مستحق آن حرف، از صفات، به آن
-ادای حرف از مخرجش همراه بااعطاء حق و مستحق حرف
منظور از حق حرف صفات لازمه حرف و منظور از مستحق حرف حالات حرف در ترکیب با حروف دیگر و حرکات می باشد.
-ادا کردن حرف از مخرجی که مخصوص به اوست با صفاتی که مخصوص به آن حرفند تاحروف متقاربه که در مخرج با هم نزدیکند از یکدیگر جدا شوند
-علم به قوائد و احکامی که کیفیت تلفظ کلمات قرآنی را همانگونه که بر پیامبر(ص) نازل شده است میسر می سازد
-عِلْمٌ بِقَوَاعِدَ ، وَأَحْكَامٍ لِكَيْفِيَّةِ النُّطْقِ بِالكَلِمَاتِ القُرْآنِيَّةِ عَلَى الكَيْفِيَّةِ الَّتِي أُنْزِلَ بَها عَلَى النَّبِيِّ الكَرِيمِ

موضوع علم تجوید: الفاظ قرآن
هدف تجوید: قرائت صحیح
فایده تجوید: مصون ماندن زبان از خطا در مورد مخارج و صفات حروف و سایر قوائدی که این علم به صحت آن در قرائت کمک می کند
در باره ی اینکه علم تجوید چیست حد و حدود آن کدام است و چه دایره ای را در بر می گیرد نظرات زیادی با توجه به تعاریفی که از این علم شده است ارائه گردیده است.آن چه همه در آن اتفاق نظر دارند این است که تجوید علمی ست که قرائت را نیکو می کند و همانطور که از معنی این کلمه بر می آید تجوید قوائد یک قرائت زیبا و در عین حال صحیح را که مطابق یک لهجه ی عربی فصیح باشد به ما ارائه می دهد.در مورد حدود علم تجوید عده ای معتقدند که فقط شامل مخارج و صفات و احکام حروف می شود. و بعضی قوائدی چون وقف و ابتدا و رموز سجاوندی را نیز در محدوده ی این علم قرار می دهند و می گویند اگر منظور از تجوید نیکو بودن و صحت قرائت است پس این امور هم از ملزمات یک قرائت صحیح است و باید در بحث تجوید مورد مطالعه قرار گیرد

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1391ساعت 20:14  توسط جنت‌المأوی  | 

سوره القارعه تا النصر                                                       سوره صف تا معارج

سوره المسد تا الناس                                                      سوره فاتحه تا یونس

سوره انبیا تا روم                                                             سوره فصلت تا قاف

سوره تکویر تا بلد                                                            سوره لقمان تا غافر

سوره ذاریات تا ممتحنه                                                    سوره نوح تا عبس

سوره شمس تا عادیات                                                   سوره هود تا طه

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1391ساعت 20:5  توسط جنت‌المأوی  | 

مرکز تخصصی تربیت‌معلم قرآن توسط مؤسسه قرآنی جنت‌المأوی با نظارت فرهنگسرای قرآن و عترت زنجان در این استان راه‌اندازی شد.

به گزارش واحد خبر روابط عمومی معاونت قرآن و عترت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سمیه سلیمی، مدیرمسئول مؤسسه قرآنی جنت‌المأُوی زنجان، با بیان این خبر اعلام کرد: مرکز تخصصی تربیت‌معلم قرآن ویژه بانوان و آقایان علاقه‌مند به مربیگری قرآن توسط مؤسسه جنت‌المأوی در استان زنجان راه‌اندازی شد.

این فعال قرآنی اضافه کرد: این مرکز تخصصی با نظارت فرهنگسرای قرآن و عترت زنجان راه‌اندازی شده است که مقرر شده تا برنامه‌های دینی و قرآنی در این حوزه صورت گیرد.

وی ضمن بیان مطلب فوق گفت: در این راستا می‌توان به رشته‌های آموزشی این مرکز قرآنی از جمله روخوانی، روانخوانی، تجوید، مفاهیم، صوت و لحن، حفظ قرآن، احکام و حدیث و همچنین تدبر در قرآن اشاره کرد.

 سلیمی در ادامه بیان کرد: این مرکز قرآنی به‌منظور آموزش دروس قرآنی به‌صورت ویژه و گسترده را‌ه‌اندازی شده است تا در این باب معلمان برتر و کارآزموده‌ قرآنی به جامعه اسلامی معرفی و مشغول به فعالیت شوند.

مدیر مرکز تخصصی تربیت معلم قرآن زنجان خاطرنشان کرد: هم‌اکنون برای مربیگری هر یک از رشته‌های تربیت‌معلم قرآن این مرکز از اساتید برجسته کشوری استفاده می‌شود و در نظر داریم تا پس از تعلیم متعلمان قرآنی، نیز به استخدام آنان بپردازیم و در کلاس‌ها بهره ببریم.

خبرنگار: صادق رحمانی

منبع:معاونت قرآن و عترت

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1391ساعت 20:35  توسط جنت‌المأوی  | 

از تعبيرات مختلف قرآن به خوبي استفاده مي‏شود که باغ‏هاي بهشتي متعدد و گوناگون و داراي درجات است و درجات و مقامات آن به تعداد مراتب و مقامات بهشتيان است. هر گروهي از آن‏ها طبق شايستگي­هايي که دارند در باغ‏هاي بهشتي مسکن مي‏گزينند.
مثلا پيامبر(ص) در تفسير آيات سوره (الرحمن) مي‏فرمايد: "جنتان من ذهب للمقربين و جنتان من ورق لاصحاب الیمين؛ دو باغ بهشتي از طلا براي مقربان درگاه الهي و دو باغ بهشتي از نقره براي اصحاب يمين است.(1)

درجات بهشت

1 - جنة الخلد: وعده اين بهشت به متقين داده شده است. (جنه الخلد التي وعد المتقون).(2)

2 - جنان عدن: بعضي از مفسران گفته‏اند جنات عدن، وسط بهشت است که در واقع باغ‏هاي بهشتي محسوب مي‏شود اما از بس گسترده است به طوري که هر گوشه‏اي از آن گويي بهشت مستقلي است.

3 - جنة المأوي: جنت المأوي محل پذيرايي بهشتيان است که اعمال صالح انجام داده‏اند.

4 - جنات فردوس: شايد بهترين بهشت‏ها باشد، لذا از پيامبر(ص) نقل شده: هنگامي که از خداوند متعال تقاضاي بهشت مي‏کنيد، فردوس را تقاضا کنيد که وسط بهشت و قسمت اعلا و برتر آن است و بر فراز آن عرش خدا است و نهرهاي بهشتي از فردوس سرچشمه مي‏گيرد. (3)
در حديث ديگر از امير المؤمنين (ع) آمده است: براي هر چيز محل اعلائي است و اعلاي بهشت، بهشت فردوس است که براي محمد و آل محمد(ص) است.

از ابن عباس نقل شده که باغ‏هاي بهشت هشت عدد است.

جنة المأوي، دار الجلال، دارالقرار، دارالسلام، بهشت عدن، بهشت خلد، بهشت فردوس و بهشت نعيم.(4)

به طور کلي مي‏توان گفت درجات و مقامات بهشت به اندازه درجات و مقامات بهشتيان است و رتبه و مقام بهشتيان با هم تفاوت دارد.

اما درباره طبقات جهنم از آيات متعدد قرآن استفاده مى‏شود که طبقات جهنم و ارکان آن متفاوت است. جهنم درهاى متعدد دارد شايد به اين صورت باشد وقتى فردى از درى وارد جهنم شد دوباره در ديگرى باز مى‏شود وارد جهنم بدترى مى‏شود و همين طور.

قرآن مى‏فرمايد: و سيق الذين کفروا الى جهنم زمرا حتى اذا جائوها فتحت ابوابها.(5) کسانى که کفار شدند و گروه گروه به جهنم رانده مى‏شوند وقتى به دوزخ مى‏رسند درهاى آن گشوده مى‏شود.

ان المنافقين فى الدرک الاسفل من النار و لن تجدلهم نصيرا. (6) منافقان در پايين‏ترين مرحله دوزخ قرار دارند و هرگز ياورى براى آن‏ها نخواهى يافت.
در آيه و انّ جهنم لموعدهم اجمعين لما سبعة ابواب لکلّ باب منهم جزء مقسوم.(7) جهنم ميعاد گاه همه آن‏ها است هفت در دارد و براي هر درى گروه معينى از آن‏ها تقسيم شده‏اند.

در حديثى از على(ع) آمده است که فرمود: «آيا مى‏دانيد درهاى دوزخ چگونه است. سپس امام يک دست خود را بر روى ديگر گذارد و آن را گشود (اشاره به اين که آن‏ها طبقاتى روى هم ديگر قرار دارند).(8)

در حديث ديگرى از همان حضرت نقل شده است که بعد از تفسير درهاى هفتگانه دوزخ به طبقاتى که بعضى بالاى بعض ديگر قرار دارند نام‏هاى اين طبقات را چنين مى‏شمرد: از همه پايين‏تر، جهنم و بالاى آن لظى و بالاى آن حطمه و فوق آن سقر و بالاى آن جحيم و فوق آن سعير و فوق آن هاويه است.(9)

طبقات جهنم يکى از ديگر دردناک‏تر و گروه­هايى که وارد آن‏ها مى‏شوند يکى از ديگرى گنه کار ترند و اعمالى که آن‏ها انجام مى‏داده‏اند يکى از ديگرى بدتر است.


پى­نوشت‏ها:

1 - پیام قرآن، ج 6، ص 345، به نقل از تفسیر در المنثور، ج 6، ص 146.

2 - فرقان (25) آیه 15.

3 - همان، ص 351، به نقل از روح المعانی، ج 16، ص 47.

4 - همان، ص 350.

5- زمر (39) آیه 71.

6- نساء (4) 145.

7- حجر (15) آیه 43 و 44.

8- پیام قرآن، ج 6، ص 417، به نقل از در المنثور، ج 4، ص 99.

9- همان، به نقل از نور الثقلین، ج 3، ص 19، حدیث 64.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1391ساعت 18:13  توسط جنت‌المأوی  |