نگاهى ديگر به آيه 35 از سوره 24 (نور)
زيتون، در فارسى و عربى، نام درخت و ميوهاى است با نام علمى Olea europaea متعلّقبه خانواده Oleaceae يا تيره زيتون كه در انگليسى Olive ناميده مىشود. واژه زيتون برگرفتهاز ريشه سامى زِيتو است.1 زيتونه واحد زيتون است و به يك درخت يا يك ميوه زيتون گفتهمىشود. در زبان عربى، هرگونه روغن را زَيت، برگرفته از نام زيتون، مىنامند، همچنان كهروغن زيتون را زَيتالزيتون و روغن ماهى را زَيت السّمَك مىنامند. از روغن زيتون بهعنوان مادّه سوختى استفاده مىشده است. در برخى نواحى مصر، نفت را زَيت الجَبَلمىگفتهاند. به طريق مشابه، واژه oil به معناى روغن در زبان انگليسى از olea در زبان لاتينىگرفته شده كه به معناى زيتون است.
هومر، شاعر يونانى، حدود هشت قرن قبل از ميلاد مسيح در دو حماسه ايلياد و اُديسه ازدرخت و روغن زيتون نام برده است. در دوران باستان، حمل شاخههاى زيتون در جشنها وقرار دادن آن در تاج سرداران نشانى از صلح و پيروزى بوده و فرهنگ فرانسوى لاروس ساقهو برگ زيتون را از عهد باستان نشانه صلح و پيروزى، و نعمت و فراوانى دانسته است. امروزهنيز كبوترى با شاخ زيتون در منقار، نشانى از صلحطلبى است. خاستگاه زيتون را كشورهاىحوزه مديترانه به ويژه سوريه گفتهاند. ارقام زراعى زيتون از سرزمينهاى عرب به ايران وارمنستان آمده است.2
واژه زيتون شش بار در قرآن كريم آمده است؛ پنج بار با ميوههاى ديگر: در آيه 99 از سوره 6 (انعام) با نخل و انگور و انار و غلّات، در آيه 141 از سوره 6 (انعام) با نخل و انار و زراعت،در آيه 11 از سوره 16 (نحل) با نخل و انگور و زراعت، در آيه 29 از سوره 80 (عبس) با نخل،و در آيه 1 از سوره 95 (تين) با انجير، و يك بار نيز در آيه 35 از سوره 24 (نور) به تنهايى براىروغن آن آمده است. در آيه 20 از سوره 23 (مؤمنون) از زيتون نام برده نشده، ولى احتمالدادهاند كه مقصود از درخت و روغن، درخت و روغن زيتون بوده است.
آيه 35 از سوره 24 (نور):
«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِى زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَاكَوْكَبٌ دُرِّى يوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيتُونِةٍ لَّا شَرْقِيةٍ وَلَا غَرْبِيةٍ يكَادُ زَيتُهَا يضِىءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌنُّورٌ عَلَى نُورٍ يهْدِى اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يشَاءُ وَيضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَىءٍ عَلِيمٌ»
خداوند نور آسمانها و زمين است. مَثَل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغىاست، و چراغ در حبابى است مانند ستارهاى درخشان. اين چراغ از [روغن] درخت مباركزيتون افروخته مىشود كه نه شرقى است و نه غربى؛ روغنى كه [از صافى و روشنى] بىآنكهآتشى به آن برسد خود به خود فروزان است. نورى است بر فراز نورى ديگر. خداوند هر كسرا كه بخواهد به سَمت نور خويش هدايت مىكند. خداوند اين مَثَلها را براى مردم مىزند وخداوند به هر چيزى داناست.
شرح آيه: در آيه بالا، به نحوى بىسابقه از زيتون با صفت مبارك، به معناى فرخنده وبابركت، نام برده شده؛ صفتى كه در قرآن كريم غالباً براى كتاب و كلام و مكان مقدّس به كاررفته است. سه بيت زير به ترتيب از ناصرخسرو، اميرمعزّى و قاآنى در منزلت زيتون و اشارهبه اين آيه است:
ديو و فرشته به خاك و آب درون شد
ديو مغيلان شد و فرشته زيتون
خداى ما به قرآن در، مبارك خواند زيتون را
ز جود او نشان آمد يكى پروانه زيتون
تالى معصومه از طهارت و عصمت
ثانى زيتونه در نقاوت و ايمان
نقاوت = پاكيزگى، نيكويى (نقى = پاكيزه).
در آيه بالا: مشكاة = چراغدان يا محفظهاى در ديوار (كه چراغ را محافظت و نور رامتمركز مىكند). مصباح = چراغ. زجاجه = شيشه شفّاف (حباب چراغ). درّى = درخشان وپرفروغ. زَيت = روغن زيتون براى سوخت چراغ. خداوند خود را به نور چراغى تشبيه كردهكه درون يك چراغدان به وسعت كائنات بوده و آسيبناپذير است و نور آن از طريق حبابىشفّاف و درخشان به همهجا مىرسد. تقريباً همه مترجمان عبارت «نه شرقى و نه غربى» راصفت درخت زيتون دانستهاند و به تبع آن هيچ يك از شارحان و مفسّران، كه اين مؤلف شرحو تفسيرشان را ديده است، نتوانستهاند براى اين عبارت توضيحى قابل قبول ارائه دهند.رجوع به شمارى از تفاسير قرآن كريم، ناهمگونى در برداشتها و توسّل به مفاهيم دور ازذهن براى اين آيه را به روشنى نشان مىدهد. (ضميمه)
در اين آيه، منشأ نورى كه نور الهى به آن مَثَل زده شده روغنى است كه از درخت مباركزيتون به دست مىآيد و اين روغنِ پاك و خالص، بىنياز از افروخته شدن، فى نفسه نورانىاست، زيرا نور الهى نمىتواند ناشى از منشأ غيرِ خود باشد و از اين روست كه تأكيدمىفرمايد: نورى بر فراز نورى ديگر است. نكته قابل تأمل آن است كه «نه شرقى و نه غربى»درواقع توصيفى از روغن يا منشأ نور الهى است، نه درخت. ذات الهى ازلى است؛ يعنىهميشه وجود داشته و نياز به پيدايش و طلوع از مشرق ندارد، همچنان كه ذات الهى ابدىاست و نور ذات وجودش افول نمىكند و در مغرب فرود نمىآيد. از اين روست كه خداوند،اين ذات ازلى و ابدى، نه شرقى و نه غربى، بلكه وجودى سرمدى است. قرنها پيش شاعران وعارفان فارسى زبان، و بسا عربزبان، به اين حقيقتِ آشكار واقف بودهاند. ابيات زير از عطّارنيشابورى شرح منظومى از اين آيه است.
پنج بيت متوالى از اسرارنامه:
الا اى جان و دل را درد و دارو
تو آن نورى كه لم تمسسه نارو
ز روزنهاى مشكاتى مشبك
نشيمن كرده بر شاخى مبارك
تو در مشكات تن مصباح نورى
ز نزديكى كه هستى دور دورى
زجاجه بشكن و زَيتت فروريز
به نور كوكب درّى درآويز
تو را با مشرق و مغرب چه كار است
كه نور آسمان گِردت حصار است
شش بيت متوالى از الهىنامه:
چراغش كرده شرق و غرب روشن
كه نه شرقى و نه غربى است روغن
چو او چشم و چراغ آمد ز درگاه
تو بى چشم و چراغش چون رَوى راه
اگر نبود تو را چشم و چراغى
ز گلخن فرق نتوان كرد باغى
تو را پيوسته چشم خويش بايد
چراغى نيز دايم پيش بايد
كه گر نبود چراغ و چشم در راه
ندانى چاه از ره راه از چاه
تو بى اين هر دو گر در راه افتى
ز كورى عاقبت در چاه افتى
سه بيت متوالى از خسرونامه:
در آن ساعت كه ما و من نمانَد
چراغ عمر را روغن نمانَد
از آن زيتونه وادى اَيمَن
كه نه شرقى و نه غربى است روغن
چراغ جان بدان روغن برافروز
چو من مُردم مرا بى من برافروز
اين مؤلف تعجّب خود را پنهان نمىدارد كه چگونه دهها مفسّر و شارح و مترجم قرآنكريم كه به اقتضاى كار و پيشه شريف تلمّذ و تحقيق عمر خود را در طلب حقايق دينىمىگذرانند، مفهوم لامكانى «نه شرقى و نه غربى» را به درخت نسبت داده و تصريح آيهشريفه را به لايتناهى بودن نور ذات الهى ناديده گرفتهاند.
آيههاى 1 تا 4 از سوره 95 (تين):
«وَالتِّينِ وَالزَّيتُونِ. وَطُورِ سِينِينَ. وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ. لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِى أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ».
سوگند به انجير و زيتون. و سوگند به طور سينا. و سوگند به اين شهر امن. كه به راستىانسان را در بهترين صورت اعتدال آفريديم.
شرح آيه: مفسّران عموماً شهر امن را مكّه دانستهاند و به تناسب دو مكان سينا و مكّه، تين وزيتون را نيز در اشاره به مكان تعبير كردهاند. گفتهاند كه «تين نام مسجد نوح است و زيتونبيتالمقدس، يا تين مسجدالحرام است و زيتون مسجد اقصى»3 يا زيتون نام كوهى در شرقاورشليم است كه عيسى مسيح(ع) از آن بالا مىرفته و در دامنه غربى آن دستگير شده است.4به نقل از پيامبر اسلام(ص) در تفسير اين آيه، تين و زيتون و سينا و مكّه به ترتيب به مدينه،بيتالمقدس، كوفه و مكّه اشاره دارند. در تفسير ديگرى، تين و زيتون و سينا و مكّه به ترتيب نمادى از آدم (براى پوشاندن بدن با برگ انجير) و عيسى(ع) (براى تبليغ در زير درختزيتون) و موسى(ع) (براى مبعوث شدن در سينا) و محمد(ص) (براى مبعوث شدن در مكّه)هستند. «مجموعه روايات نيز ارتباط زيتون با سرزمين فلسطين و بيتالمقدس را روشنمىكند».5 سه بيت متوالى زير، برگرفته از قصيدهاى از قاآنى، ناظر بر آيه «وَالتِّينِ وَالزَّيتُونِ»است:
تين و زيتونى كه يزدان خورده در قرآن قسم
فهم كن ز اوّل كه قصدش چيست زين زيتون و تين
در همين زيتون و تين خواهد يقين شد آنكه هست
طعم آن شيرينى مطلق به هر چيزى ضمين
مقصد حق شور عشق توست و شرح حُسن خويش
از حديث حور و غِلمان و جمال حور عين
ضمين = ضامن. حور عين = زن سپيدتن سيهچشم.
آيه 20 از سوره 23 (مؤنون)
«وَشَجَرَةً تَخْرُجُ مِن طُورِ سَينَاء تَنبُتُ بِالدُّهْنِ وَصِبْغٍ لِّلآْكِلِينَ».
و از درختى بومى طور سينا رنگ و روغن براى خوراكيها به دست مىآيد.
شرح آيه: در آيه بالا، از زيتون نام برده نشده، ولى گفتهاند كه مقصود از درخت و روغناحتمالاً درخت و روغن زيتون است. اين احتمال را دو قرينه قوّت مىبخشد. نخست آنكهدرخت مورد نظر در اين آيه بومى طور سيناست، و در آيه 1 از سوره 95 (تين) نيز پس ازسوگند به انجير و زيتون (وَالتِّينِ وَالزَّيتُونِ)، بلافاصله در آيه 2 به طور سينا (وَطُورِ سِينِينَ)سوگند خورده است. دوم آنكه در آيه قبل از اين آيه (آيه 19 در همين سوره) سخن از باغهاىنخل و انگور است، و اين دو ميوه در چهار آيه ديگر، آيه 99 از سوره 6 (اَنعام)، آيه 141 ازسوره 6 (انعام)، آيه 11 از سوره 16 (نحل) و آيه 29 از سوره 80 (عبس) نيز همراه بازيتون آمدهاند.
يادداشتها
1. Sino-Iranica: Chinese contributions to the history of civilization in ancientIran/Berthold Laufer/Field Museum of Natural history/Chicago/Publication201/Anthropological Series/1919/vol. 15 (No. 3)/p. 415.
2. همان.
3. محمد جعفر ياحقّى، فرهنگ اساطير و داستانوارهها، فرهنگ معاصر، تهران، 1386،صفحه 438.
4. لغتنامه دهخدا.
5. سهراب سپهرى اشارهاى دارد به اين ارتباط:
و اِى تمام درختان زَيت خاك فلسطين
وفور سايه خود را به من خطاب كنيد
به اين مسافر تنها كه از سياحت اطراف طور مىآيد.
ضميمه
عبارت «يوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيتُونِةٍ لَّا شَرْقِيةٍ وَلَا غَرْبِيةٍ» در آيه 35 از سوره 24 (نور) در 24ترجمه و تفسير فارسى قرآن كريم، بدون تغيير در عبارت، به صورتهاى زير آمده است:
1. روشن مىفروزند (آتش آن قنديل) از روغن درختى بركت كرده، در آن درخت زيتوننه همه شرقى (از سوى برآمد آفتاب كه شبانگاه آفتاب يابد) و نه همه غربى (از سوى آفتابفرو شدن كه بامداد آفتاب يابد).
2. از روغن درخت پُربركت زيتون، كه نه خاورى است و نه باخترى، افروخته باشد.
3. كه از درخت خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى افروخته مىشود.
4. كه از درخت خجسته زيتونى مىفروزد كه نه خاورى است و نه باخترى.
5. كه افروخته شده باشد از درخت مبارك. مبارك صفت درخت است و (زيتونه) بدلشجره است. حق تعالى درخت زيتون را مبارك خواند براى منافعى كه در او باشد كه آن نهشرقى باشد و نه غربى. عِكرمه گفت و جماعتى از مفسّران كه معنا آن باشد كه اين درخت بهزمينى باشد كه هيچ كوهِ وادى او را باز نپوشد به بامداد و شبانگاه از آفتاب، همه روز آفتاب برو تافته، نه آن بود كه به وقت شروق يا به وقت غروب بر او تابد تا توان گفتن شرقى است ياغربى، و بر اين قول معنا آن باشد كه هم شرقى باشد و هم غربى و اين براى آن گفت كه چونچنين باشد زيتون او پروردهتر باشد و روغنش روشنتر. سدى و جماعت مفسران گفتند معناآن است كه شرقى نيست كه هميشه آفتاب بر او تابد و غربى نيست كه هميشه در سايه غروبآفتاب باشد، بل حظّ تمام دارد از آفتاب و سايه و چون چنين باشد به غايت جودت وپروردگى باشد. بعضى ديگر گفتند معنا آن است كه منبت و رُستن او معتدل باشد، شرقىنيست كه سردسير باشد و غربى نيست كه گرمسير باشد... اين درخت شامى است، چه شام نهشرقى است نه غربى است، ممدود نباشد در ولايت مشرق يا مغرب. ثعلب گفت معنا آن استكه اين درختى است بين شرقيه و غربيه، بل هى وسط بينهما. ... و شرقى و غربى نيست يعنىجهود و ترسا نيست و ليكن مسلمان است. و براى آن كنايت كرد از جهودى و ترسايى بهشرقى و غربى كه ترسايان رو به مشرق كنند و جهودان به مغرب. ... نورِ چراغ نور نبوّت استو درخت رسول است كه نه شرقى است و نه غربى است يعنى مكّى است و مكّه نه از جانبمشرق است و نه از جانب مغرب، بل او ميان همه دنياست.
6. آتش آن قنديل از روغن درخت زيتونِ بركت كرده افروخته مىشود كه نه همه خاورىاست (كه هنگام فرورفتن آفتاب روشنى نبيند) و نه همه باخترى است (كه هنگام بالا آمدنآفتاب بامداد روشنى نبيند) يعنى همه وقت روشن است.
7. روغن اين چراغ از درخت زيتون است. اين درخت نه خاورى است كه خورشيد تنهادر هنگام طلوع بر آن بتابد و نه باخترى است كه خورشيد تنها در هنگام غروب به آن بتابد،بلكه هم خاورى است و هم باخترى، زيرا در بامداد و شامگاه رو به آفتاب است، به گونهاى كهنه سايه كوهى آن را مى گيرد، نه سايه درختى و نه سايه ديوارى.
8. مىفروزند (آتش آن قنديل) از روغن درختى بركت كرده در آن، درخت زيتون نه همهشرقى (از سوى برآمد آفتاب كه شبانگاه آفتاب يابد) و نه همه غربى (از سوى آفتاب فروشدنكه بامداد آفتاب يابد)... اين شجره ابراهيم خليل است، او را مبارك خواند كه معظم انبيا ازصلب اويند، ابراهيم نه شرقى بود نه غربى، يعنى نه ترسا بود كه قبله ايشان جانب شرقىاست، و نه جهود كه قبله ايشان جانب غربى است.
9.
كه گرديده روشن ز زيتون درخت
كه پرتو فشاند بدين گونه سخت
تو آن را نه غربى نه شرقى شمار
ولى روشن از آن يمين و يسار
10. از درخت مبارك زيتون كه با آنكه شرقى و غربى نيست، شرق و غرب جهان بدانفروزان است.
11. افروخته مىشود آن چراغ به روغن درختى كه آن مبارك و ميمون است، و آن درختزيتون است، نه شرقى تنها كه هم از بامداد آفتاب دريابدش و بسوزاندش، و نه غربى تنها كه تاآخر روز نرسدش و خام ماندش. بلكه هم شرقى و هم غربى كه هم آفتاب در وقتى بر وىمىتابد، و هم سايه مر وى را وقتى درمىيابد.
12. و از درخت زيتون پُربركتى كه آن درخت نه رو به شرق است و نه روى به غرب (نههميشه در آفتاب است و نه هميشه در سايه).
13. از درخت بابركت زيتون كه نه شرقى است و نه غربى، يعنى چنان نيست كه آفتاب اودر بعضى اوقات بتابد بدون بعضى، بلكه هميشه آفتاب بر آن مىتابد و ثمرش خام نمىماند وآفتابروى محض نيست كه ميوه آن بسوزد و سايه محض مقابل آن نيست كه خام بماند، ياآنكه در كناره افق نيست، بلكه در وسط است كه زيتونش در كمال خوبى است چون ولاياتشام.
14. و روشن از درخت مبارك زيتون كه با آنكه شرقى و غربى نيست شرق و غرب جهانبدان فروزان است.
15. و چون نورى كه از روغن زيتون از درخت پُربركت آن مشتعل مىگردد، اين نور خواهاز چراغ تا نيّر اعظم يا نور عالم وجود، شرق و غرب و شمال و جنوب و رو و پشت ندارد،بلكه با اشراق خود عالم را منوّر ساخته و مىسازد.
16. آن چراغ از (روغن) درخت بابركت و سود افروخته شود كه آن درخت زيتون است،نه در جانب شرق (تنها) نه در سوى غرب (تنها) است (بلكه هم شرقى است هم غربى كه زيتون آن بهترين زيتونهاست).
17. كه از درخت مبارك زيتون - كه نه شرقى است و نه غربى - افروخته شود.
18. اين چراغ با روغنى افروخته مىشود كه از درخت پربركت زيتونى گرفته شده كه نه شرقى است و نه غربى.
19. كه (آن چراغ) از روغن درخت پُربركت زيتونى كه نه خاورى است و نه باخترىبرافروخته شود ... از درختى كه اطراف آن يكسان در پرتو نور آفتاب باشد، نه يك سو يا درجانب شرقى يا در جانب غربى كه آفتاب تنها به يك طرف آن بتابد و ميوه آن نيمى نارس وروغن آن كدر باشد، بلكه دانه آن به خوبى مىرسد و روغنش صاف و قابل اشتعال است.
20. اين شجره ابراهيم خليل است كه ... ابراهيم نه شرقى بود نه غربى، يعنى نه ترسا بود كهقبله آنان جانب شرقى است و نه جهود كه قبله آنان جانب غربى است ... بلكه مكّى است، چهمكّه وسط دنياست.
21. مانند شماره 5 است.
22. روغن اين چراغ از درخت زيتونى است كه به هيچ نقطه خاصّى در شرق و غربوابسته نيست، زيتونى است در لايتناهى.
23. مىافروزند آن چراغ را از روغن درخت بابركت، درخت زيتون. نه آفتابى و نهسايگى، يعنى نه آن درخت همه در آفتاب بوده باشد و نه همه در سايه كه گر همه در آفتاببوده باشد بارش بسوخته بودى، روغنش روشن نيايدى، و گر همه در سايه برآمده بودى،ميوه آن ناپخته بودى، روغنش تاريك سوزدى.
24. روشن مىشود آن چراغ از روغن درخت مبارك زيتون كه نه در اراضى شرقى استنه غربى كه خوش روغن نباشد، بلكه در اراضى شام است.[1]
فهرست منابعى كه 24 ترجمه و تفسير فارسى بالا به ترتيب از آنها نقل گرديده است:
1. قرآن كريم، با ترجمه واژه به واژه، از كشف الاسرار ابوالفضل رشيدالدين ميبدى(از عرفاى نيمه نخست قرن ششم هجرى)، از روى متن مصحّح على اصغر حكمت،انتشارات ابن سينا، تهران، 1351. تفسير كشف الاسرار ميبدى در اصل اثر خواجه عبداللّهانصارى است و عظيمترين و قديمترين تفسير عرفانى فارسى محسوب مىشود.
2. قرآن مجيد، ترجمه عبدالمحمد آيتى (ويراستار: موسى اسوار)، انتشاراتسروش، تهران، 1367.
3. قرآن مجيد، ترجمه محمدمهدى فولادوند، تحقيق و نشر، دارالقرآن الكريم، دفترمطالعات تاريخ و معارف اسلامى، تهران و قم، 1373.
4. قرآن كريم، ترجمه سيد على موسوى گرمارودى، نشر قديانى، 1387.
5. قرآن كريم با معناى فارسى، با استفاده از نسخههاى تصحيح شده تفسير ابوالفتوحرازى و تفسير كشف الاسرار ميبدى (اثر خواجه عبداللّه انصارى) و منتخب التفاسيرمهدى الهى قمشهاى به قلم حكمت آلآقا، انتشارات اقبال، تهران، 1360.
6. تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد، به فارسى، اثر خواجه عبداللّه انصارى، تلخيص ونگارش: حبيباللّه آموزگار، چاپ سوم، انتشارات اقبال، تهران، 1360.
7. تفسير كاشف به فارسى، سورههاى اسراء تا شعراء، علاّمه محمدجواد مغنيه،ترجمه: موسى دانش، دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان، جلد پنجم، 1386.
8. كشف الاسرار و عدّهالابرار (معروف به تفسير خواجه عبداللّه انصارى)، جلدهشتم، تفسير سورة الاحزاب الى آخر سورة فُصّلت، تأليف: ابوالفضل رشيدالدين ميبدى،520 هجرى قمرى، به سعى و اهتمام على اصغر حكمت، انتشارات دانشگاه تهران، شماره632 .
9. قرآن مجيد، با ترجمه شعرى، اميد مجد، چاپ دهم، انتشارات اميد مجد، تهران،1380.
10. قرآن مجيد، ترجمه: مهدى الهى قمشهاى، سازمان انتشارات جاويدان، تهران،بدون تاريخ.
11. تفسير نسفى، ابو حفص نجمالدين عمر نسفى (462 تا 538 قمرى)، به تصحيحعزيزاللّه جوينى، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، تهران، 1353.
12. قرآن كريم، ترجمه حكمت آلآقا، انتشارات شركت نسبى اقبال و شركاء، تهران،1353.
13. قرآن كريم، عباس مصباحزاده، انتشارات محمدعلى علمى، تهران، 1337.
14. قرآن مجيد، ترجمه بصيرالملك از روى قرآن معروف سلطانى، انتشاراتجاويدان، تهران، 1352 ق.
15. قرآن كريم، ترجمه و تفسير عمادزاده، نشر مترجم و مفسّر، تهران، 1385 قمرى.
16. قرآن عظيم، با ترجمه و خلاصه تفسير به قلم فيضالاسلام، ناشر؟، تهران، 1348.
17. قرآن كريم، همراه با ترجمه، توضيحات و واژهنامه، بهاءالدين خُرّمشاهى، چاپسوم، انتشارات جامى ـ نيلوفر، تهران، 1376.
18. قرآن مجيد، ترجمه آيهاللّه ناصر مكارم شيرازى، تحقيق و نشر، دارالقرآن الكريم،وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، تهران، 1373.
19. قرآن حكيم، ترجمه و توضيح از سيدجلالالدين مجتبوى (ويرايش حسيناستادولى)، انتشارات حكمت، تهران، 1371.
20. قرآن مجيد، ترجمه و جمعآورى تفسير از زينالعابدين رهنما، چاپ كيهان،1349.
21. تفسير نورٌ على نور، تعليقات: علاّمه ابوالحسن شعرانى بر روضالجنان وروحالجنان، به كوشش: محسن صادقى و عباسعلى مردى، سازمان چاپ و نشردارالحديث، قم، 1384.
22. قرآن حكيم، ترجمه: طاهره صفارزاده، انتشارات كلهر، تهران، 1381
23. تفسير سورآبادى «تفسير التفاسير»، ابوبكر عتيق نيشابورى مشهور به سورآبادى،به تصحيح: علىاكبر سعيدى سيرجانى، فرهنگ نشر نو، تهران، 1381.
24. قرآن مجيد، ترجمه: شيخ محمود ياسرى، تجديد نظر و اصلاحات توسط شيخمهدى حائرى تهرانى، بنياد فرهنگى امام مهدى، 1373.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. با امتنان از آقاى شفق ملاّزاده براى كمك به تهيه ترجمههاى قرآن كريم.